گیاه کویری
" عشق حرف اول را زد
عشق حرف آخر را زد
هر چند دهان نگشود"
این را تو گفتی و
من
بیهوده از خود پرسیدم :
" کی شکوفه کردی
از انفجار عشق
در فصل های پیاپی پاییزی؟"
و این سوال
آخرین پرسشم شد
در روزگاری که عرفان
در لباس دلقکان سیرک درآمده است
////
اینجا هیچستان است
نان اژدها شد و
سوزاند هر آنچه بود.
اینجا ساقیان به آینه هاشان پیوسته اند
و ما
تک جام زمانه را
ناشیانه
در این میانه می گردانیم.
ـ جام حسرت ـ
/////
اینجا معشوق گله کرد:
"دل ها به هوس روی آورده اند."
غافل بود
غافل
ـ عشق تکنولوژی پیشرفته ای دارد و
ما
همه امی ـ
////
اینجا علوم دقیقه حاکم است
ـ اما همه فلسفه می بافند! ـ
و عاقبت
جمع جبری زندگی
به انسان مختار آموزاند:
"عشق را در پرانتز گیرد
و هستی را
قابلیت فاکتور بودن بداند."
ـ به ناگهان
واکنش زندگی ما
نتیجه می دهد:
" در ترازوی آمدن بشدن
هیچ وزنی نداریم."
////
اینجا کویر است و
سراب دهن کجی آسمان
و تو
آن گیاه کویری.
ـ ایستاده بر خاک و
آسمان در ریشه ـ
بگذار طوافت کنم.
سروده شده در پاییز سال ۶۸