عقب انداخته ها!!
دیروز در جلسه ای شرکت داشتم ... که جز من و خانم علومی .... باقی افراد جلسه مرد بودند ... "اوه عجب جلسه ای!" ... به ده دقیقه نکشید ... همه پاچه هم را گرفتند ... صدای دادشان ...پنجره ها را به لرزه درآورده بود ... ول کن هم نبودند ... همه با هم داد می زدند و هیچ کسی اصلا حرف دیگری را نمی شنوید.
روی برگه می نویسم : " علومی جان ... مثل اینکه عقب افتادن پ.ر.یود. میون آقایون هم اپیدمی شده " ... خانم علومی لبخند محوی می زند ... در حالی که می دانم دوست دارد از خنده منفجر شود ...
بعد از لحظاتی که به خودش مسلط می شود ... می نویسد: "این که عجیب نیست ... من مدتهاست ... از صبح که پام رو میذارم از خونه بیرون ... فکر می کنم همه پ.ر.ی.ودشون عقب افتاده ... حتی خودم!"... حالا نوبت من است که لبخند محو بزنم ...
بعد از چند لحظه در میانه همان داد وهوارهای آقایان می نویسم: " یعنی تو خونه شما .... جز تو ...هیشکی پ.ر.یود. نمی شه که عقب بندازه؟" .... می نویسد: " آخ گفتی ... داشت یادم می رفت ... شوهرم الان سه ساله پری.ودش عقب افتاده بیا و ببین!"
تا به آخر جلسه داد و هوارها ... بدون اینکه کسی حرف دیگری را بشنود ... چه برسد به اینکه بفهمد ادامه پیدا کرد ... بعد از دو ساعت که وقت جلسه تمام شد .... من بودم و خانم علومی و یادداشت های بسیار پر بار.... یادداشت های آقایان را نمی دانم چه بود... کاش آنها را هم می دیدم ... قطعا آنها هم بسیار پر بار بود...