سوسن شریعتی را دوست می دارم ... او ... برای من ... شارحی از نسل ماست ...

او که ... می تواند حتی به نقد دیدگاه های پدر بنشیند ... نوشتاری در ضمیمه روزنامه اعتماد دارد که در شماره فردای این روزنامه چاپ خواهد شد... هر چند نوشتار خطاب به نسل سوم است ... اما باز تعریف نسل من است .... و سخن امشبم ... تمامی سخن اوست که از "من" ... از "نسل من" ... و از هزار توی مکرر  صد ساله تاریخ معاصر ایران گفته است:

چه نسل نازنيني است اين نسل سوم. چقدر خوب است که حوصله اش از دست حب و بغض هاي قديمي ها سر رفته. از کينه هاي کهنه، از صف و صف کشي هاي قديمي. چقدر خوب است که به رانت خواري نسل گذشته، رانت خواري آقازاده ها از هر طيف و قماشي معترض است. چه خوب که هيچ باجي به هيچ شأني نمي دهد تا گفت وگو برابرانه باشد. چه خوب که يک « از کجا معلومي» را مي چسباند به هر ادعايي. چه خوب که به آرمان ها مشکوک است و حقيقت ها را مشروط مي خواهد. چه خوب که اينقدر صلح طلب است و از خشونت بيزار. از زبان سين گفته شود يا بر زبان شين رفته باشد. حرف بي تربيتي را برنمي تابد و نازکي طبع لطيف دارد. اهل تساهل است و تسامح اما با سلاح نقد. چه خوب که نگاه ثنوي سياه و سفيد، بد و خوب، زشت و زيبا را به کناري گذاشته و مثلاً فهميده خاکستري هم رنگي است و مي توان نه اين بود و نه آن، هم اين بود و هم آن. از همه بهتر، چه خوب که تاريخ و اسطوره را مي خواهد دو به دو به کناري بگذارد، اسطوره را شکسته مي خواهد و تاريخ را انتقادي. اشکال اين نسل فقط در اين است که به رغم ميل و اراده به گسست، فراموش مي کند ادامه همان نسل قبلي، همان خاطره ها و حافظه هاست و آن ديروز را هنوز دارد با خود يدک مي کشد حتي اگر منکر آن باشد يا واکنشي در برابر آن.

اي عزيز، تو هنوز ادامه مني. ادامه بغض هاي من و حب هاي من. حتي اگر دهن کجي باشي. تو خود را قرباني نسل من مي داني و قرباني نمي تواند قاضي خوبي باشد. اينکه گفته مي شود فعلاً صدور حکم تاريخي زود است از همين روست. بايد قصه را به آن بعدي واگذار کرد که براي بازسازي ديروز قادر است خونسرد باقي بماند. دعواي تاريخي دعواي خاطرات آقازاده ها و پيروان شان نيست. ماجرا قديمي تر، بنيادي تر از اين حرف ها است. اين که مي گويم حب و بغض خودش از مولفه هاي اصلي بازسازي امر تاريخي است، باور کن از سر بي سوادي نيست. اين دعواي لااقل 100 سال تاريخ نگاري ميان پوزيتيويست ها و مکاتب جديد تاريخ است. نام اين حب و بغض را علما گذاشته اند حافظه که قرار است در کنار سند و مدرک و رقم لحاظ شود و به کمک نگاريدن تاريخ بيايد. اي نسل نازنين، چه خوب که اسطوره را شکسته مي خواهي اما افسوس که دوباره به بازگشت به زيراسطوره يي شکسته شده دعوت مي کني. عزيز جان، بخشي از نسل من، قرن ها است به تاريخ پيوسته اند و خبر نداري. کجاي تاريخ؟ البته قضاوتش با آيندگان است.