کی؟
نوروز همیشه می آید با هفت سین و اسکناس های تا نخورده لای قرآن ... سال ها همیشه کهنه می شوند و رخت کهنگی شان را گرد می گیریم ...به بهار می اندیشم ....کی خواهد آمد؟
ای دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمی پوشی به کام
باده رنگين نمی بينی به جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می که می بايد تهی است
ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار!
بخشی از شعر بهاریه زنده یاد فریدون مشیری
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 23:32 توسط نسترن رها
|