<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ترانه ها </title>
<link>https://dokhtar40.blogfa.com</link>
<description>به خاطر داشته باشيد هرگونه بهره برداري از ترانه ها بدون مجوز ترانه سرا قانوني نيست</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 22 Feb 2011 19:40:06 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>چهار دیواری</title>
<link>https://dokhtar40.blogfa.com/post/207</link>
<description>من خانه ای دارم که 32 سا ل است در آن زندگی می کنم. گفتم خانه؟ ... ببخشید چهار دیواری دارم که تا نزدیک سقف نم برداشته ... سقفش هم کاهگل است ... با هر باران و برفی عزای من شروع می شود ... بابت سرما و فرو افتادن بخشی از سقف بر سرم!... که مجبورم باز تعمیرش کنم .... از زخم سرم بگذرم. من تنها در این خانه نیستم ...دیگران هم هستند .... و غیر از دیگران ... موش ها در سوراخ های نم گرفته لانه کرده اند ...مارمولک و سوسک امری معمول شده دیدنش هر روز ...</description>
<pubDate>Tue, 22 Feb 2011 19:40:06 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtar40</dc:creator>
<guid>dokhtar40.blogfa.com/post/207</guid>
</item>
<item>
<title>فضای گفت و گوی من کجاست؟</title>
<link>https://dokhtar40.blogfa.com/post/206</link>
<description>مسلمانان مرا وقتی دلی بود که با وی گفتمی گر مشکلی بود</description>
<pubDate>Sun, 20 Feb 2011 18:59:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtar40</dc:creator>
<guid>dokhtar40.blogfa.com/post/206</guid>
</item>
<item>
<title>اعتماد</title>
<link>https://dokhtar40.blogfa.com/post/205</link>
<description>&quot;خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد&quot; ... می دانم که می دانید این را مولانا می گوید ... وقتی این شعر را می خوانم انگار نویدی می دهد به تمام کسانی که اشک می ریختند ...بر پیشانی می کوفتند ... وقتی آهنگران می خواند: در باغ شهادت را که بستند.. مولانا گویی می گوید: بلند شو ... خبر دار شو که شکر که مظهر شیرینی و شهد ...است ... آنقدر زیاد شده که کارش به ارزانی رسیده ... به وفور می توانی از آن استفاده کنی . چرا این پاراگراف را نوشتم؟ ...</description>
<pubDate>Fri, 18 Feb 2011 21:35:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtar40</dc:creator>
<guid>dokhtar40.blogfa.com/post/205</guid>
</item>
<item>
<title>عرفان و دلقک!</title>
<link>https://dokhtar40.blogfa.com/post/204</link>
<description>سال ها پیش نوشته بودم :&quot; در روزگاری که عرفان / در لباس دلقکان سیرک درآمده است.&quot; .... آن سال ها (سال هایی که شاید شما به خاطر نیاورید....سال های اوایل دهه هفتاد) بحث ها می کردیم با دوستان هم فکر ... و همه به یک نتیجه می رسیدیم که کار فرهنگی مقدم بر هر اقدامی دیگر است . ما آن سال ها .... انقلاب مشروطه ...نهضت ملی شدن نفت ... و انقلاب اسلامی را .. در یک صد ساله اخیر پشت سر گذاشته بودیم ... که دو تایشان با کودتا نابود شده بودند.</description>
<pubDate>Thu, 17 Feb 2011 20:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtar40</dc:creator>
<guid>dokhtar40.blogfa.com/post/204</guid>
</item>
<item>
<title>ضرغام دوست دارم !</title>
<link>https://dokhtar40.blogfa.com/post/203</link>
<description>من که یکی دو سالی هست ... ضرغام تی وی نمی بینم ... اما شنیده بودم که تحولات خیلی بزرگی تو این تی وی اجرا شده که باعث شده مردم از همه تی وی های ضاله رو بر گردونن و از صبح تا شب بشینن پای ضرغام تی وی ...پلکم نزنن ... تا امروز به خودم می گفتم :&quot; یعنی ممکنه ؟ .... ای ول ضرغام ... ای ول تی وی ضرغام ... ای ول ضرغام تی وی ...&quot; ... خلاصه همین جور ای ول ای ول می کردیم ولی باز هم من کج فهم ... من نادان ... از سر لجبازی نمی دیدمش و خودم رو از تماشای این همه جذابیت که</description>
<pubDate>Sat, 12 Feb 2011 20:34:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtar40</dc:creator>
<guid>dokhtar40.blogfa.com/post/203</guid>
</item>
<item>
<title>هوار هوار هر هوار به موقع باشه (لطفن با آهنگ کوروش یغمایی بخونید)</title>
<link>https://dokhtar40.blogfa.com/post/202</link>
<description>آقا من تو یه ساختمونی زندگی می کنم که شش تا واحد داره ... اما چهار تا خانواده ...- نه بابا ... دو تا واحد خالی نیست دنبال مکان نباشین – من تو یه واحدم ... همسایه ام هم تو یه واحد .... چهار تا واحد دیگه هم .... دو تاشون با هم خواهرن.... دو تای دیگه هم با هم برادر! – رو برادرا یا خواهرها هیچ نقشه ای نکشین ... چون خانواده دارن و هر کدوم یکی دو فقره بچه جوون – حالا اینا رو واسه چی گفتم اصلن؟ ساختمون من به دلیل بافت خونگیش ...</description>
<pubDate>Thu, 10 Feb 2011 20:13:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtar40</dc:creator>
<guid>dokhtar40.blogfa.com/post/202</guid>
</item>
<item>
<title>چه دوغی!</title>
<link>https://dokhtar40.blogfa.com/post/201</link>
<description>حتمن شنیدین که یه بابایی با یه کاسه ماست نشسته بود کنار دریا .... و آخرش گفت: &quot; اگه دوغ بشه ... چه دوغی بشه&quot;! حالا شده حکایت من... امسال رو گذاشته بودم که اولین آلبومم رو بیرون بدم ... نه بابا با صدای خودم که نه ... منظورم اینه که اولین آلبوم با اسم &quot;نسترن رها&quot; ...یعنی نسترن رها بشه ... یه چیزی تا مایه های شاعر ماعر کارها... به فضل خداوند امسال ... با کتابش حظ کردم و این کیف هم چنان ادامه داره... اما از اون بر ...</description>
<pubDate>Wed, 09 Feb 2011 19:01:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtar40</dc:creator>
<guid>dokhtar40.blogfa.com/post/201</guid>
</item>
<item>
<title>طریقه لاغری </title>
<link>https://dokhtar40.blogfa.com/post/200</link>
<description>خب بعضیا ... چه در دنیای مجازی و چه در دنیای واقعی ... از من سوال کردن که چی جوری تونستم خودم رو لاغر کنم . تا به حال در دنیای مجازی توضیح ندادم .... اما در دنیای واقعی هر کسی شنید ... گفت: &quot;وای من نمی تونم.&quot; ... و از خیرش گذشت. اما چون ازم سوال کردین که چی جوری تونستم خودم رو لاغر کنم. برنامه ام رو توضیح میدم ... البته این رو بگم که الان تا حدود زیادی به این برنامه غذایی عمل نمی کنم ... تقریبن چند ماهی می شه ...</description>
<pubDate>Fri, 04 Feb 2011 19:34:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtar40</dc:creator>
<guid>dokhtar40.blogfa.com/post/200</guid>
</item>
<item>
<title>ای پایتخت نشین ها</title>
<link>https://dokhtar40.blogfa.com/post/199</link>
<description>من اصلن نمی فهمم ... چرا یه عده پایتخت نشین خودشون رو همه کشور مصر می دونن .... آقاجان مصر که همش قاهره نیست ... بله نیست ... همین امروز دیدین که مردم به صورت خودجوش با چوب و چماق و چاقو و گاهی اوقات با گاز اشک آور با اتوبوس ... از اکناف و اطراف قاهره اومدن تا نشون بدن کل مملکت ... پایتخت نیست...اصلن غلط کردن یه میلیون جمعیت تو یه پایتخت 16 میلیون نفری... خودشون رو کل ملت تصور کردن و می خوان یه نظام سی ساله رو سرنگون کردن ...تازشم اصلن غلط کردن بی بی سی و</description>
<pubDate>Wed, 02 Feb 2011 19:34:57 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtar40</dc:creator>
<guid>dokhtar40.blogfa.com/post/199</guid>
</item>
<item>
<title>چشم ها ...قسمت دوم ته خط!</title>
<link>https://dokhtar40.blogfa.com/post/197</link>
<description>صدای بچه ها که به دنبال شکار بودند می آمد .... و من .... و من .... و من . عمق فاجعه ای که تصور می کردم &quot;فاجعه&quot; است ... لحظه به لحظه باور پذیر می شد .... می توانستی حس کنی که بر سرت آوار مصیبت فرو ریخته. و من .... و من .... و من ...در میان دیوارهایی که تنها جان پناه برای ام بودند برای چند ماه.... به راستی چند ماه؟ هر چه می اندیشیدم هیچ راهی نداشتم ...- آیا اصلن فکر می کردم یا تصور می کردم که می اندیشم؟- پدر می گوید :&quot; نه دیگر توان کاری را که می کنم ندارم</description>
<pubDate>Sun, 30 Jan 2011 21:10:57 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtar40</dc:creator>
<guid>dokhtar40.blogfa.com/post/197</guid>
</item>
</channel>
</rss>
