تبليغاتX
حاج خانوم دختر

حاج خانوم دختر

از همه دوستانی که در نمایشگاه به کتاب حقیر برخورد کردند و آن را خواندند و ابراز لطف کردند سپاسگزارم.

نشانی جدید من www.roozehashtom.blogfa.com هست خوشحال می شوم بیشتر شما دوستان جدید را ببینم با اجازه هم اینجا و هم در نشانی جدید دیدگاههایتان را پابلیش می کنم .

کیانمهر : سلام.كتاب رو امروز تموم كردم.ارديبهشت90.توضيحاتي در وبلاگ قبليتون دادم كه تكرار نمي كنم.ممنون و خسته نباشيد.

آدرس من هم هست اگه خواستين سر بزنين. اگر عقربه ها چاق تر نشدند

 

وی آی پی : رفتیم نمایشگاه کتاب...رسیدیم به بخش رمان ها...گفتیم تا این جا اومدیم ،بدون رمان ایرانی که نمی تونیم بریم!!!دنبال اسم نویسنده های معروف میز رو زیر و رو کردم...ولی یهو چشمم افتاد به "ایام بی شوهری"!خندیدم ...نویسنده:"نسترن رها"!معروف نبود!

چه اسمی(کتابو مبگمااا!)...یک آن گفتم بی خیال!بذار همینو که از اسمش خوشم اومده بخرم...حالا با یه نوسنده جدید هم آشنا می شیم...!تو دلم خدا خدا کردم از خریدش پشیمون نشم...

فقط اومدم پیدات کنم و بگم:آفرین نسترن...آفرین!

 

 

نوید :

سلام

استفاده نموديم .

ذوق ِ سرشار و قلم ِ پرباري داريد كه طنز ِ گزنده اي چاشني ي كارشان شده .

اميدوارم تن ِ زيباي قلمتان ( و ذهنتان ) به ناز ِ طبيبان ( تبيبان !!! ) نيازمند نگردد .

 

شاد و سرفراز باشيد

ملیحه بانو : سلام

دیروز رفتم نمایشگاه و کتابتون رو خریدم و تا امروز خوندمش. میخوام به چند تا نکته اشاره کنم.

من رمانهای زیادی خوندم وکلا دوس دارم یه طرح داستانی تو کتاب باشه. و نحوه زندگی چند نفر و سر گذشتشون مطرح شه. برا همین انتظار داشتم با یه داستان ربرو شم. اما بیشتر با نوشته های پراکنده ای برخورد کردم. البته قلمت گیراست و من با خوندن کتابت حس خوبی داشتم ودر بعضی مواقع ترس.

نکته ای که در مورد تو هست اینه که واقعا نمیدونی اصلا میخواستی ازدواج کنی یا نه.تو میدونی با ازدواج چیزای زیادی رو از دست میدی و بعد از چند سال زندگی, اون عشق اولین روزهاهم شاید فراموش شه. خودت میدونی که اون چیزی که ظاهر زندگی آدمای متاهله اون چیزی نیست که ما مجردا فکر میکنیم. پس تنهاییت خودخواسته بوده.

من مطمئنم که اگه الان شوهرم داشتی بازم دنبال یه چیزی بودی که نمیدونم چیه.چیزی که همه آدما دنبالشن و پیداش نمیکننن تا به آرامش برسن. شاید عارفایا کسایی که به خدا خیلی نزدیکن اونا کمال یا تقرب بدونن.

بهر حال دوست عزیز غمگین نباش و بدون که دخترای زیادی مثل تو وجود دارن که حسرت یه عشق بی غل و غش وجودشونا مثل موریانه میخوره. اما باید زندگی کرد و فقط به معبود دل بست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 23:41  توسط حاج خانوم دختر  | 

نه .... خداییش .... مثاله از این محم تر هست که بخایم بهش فکر کنیم .... البطه خب وازح و کاملا روشنه که "همه چی آرومه ... من چقذه خوشبختم" .... وای چه هالی میده خوندن این شعر (نمی گم ترانه تا چش امصال نسی بترکه ) وقطی داری آش با یه وجب روقن درست می کنی .... چی داشتم می گفتم ؟ .... خب حالا هر چی....

آره جونم واصتون بگه .... قیر از زرت و زورت نسی واصه گاز و آب و برغ که الهی همون برغ بگیرتش عین شوور از دستش راهت شیم .... که انگاری مگس ویز و ویز می کنه .... و بازم قیر از فرط و فرط هرف زدن نسی راجب غیمت گوشت و مرق و از اینایی که آخ جونمی نمی طونه بخره و بخوره ..... و بازم قیر از اون طی وی های زاله که نسی جونم مرگ شده پاشون می شینه و سی دی نمیدونم زوهور و می بینه و می خنده و من بهش می گم سنگ می شی که البطه کاملا درست می گم .... و قیر از یه خورده کاریایی تو صنندج و عشرف و صوریه .... و آها اونایی که نسی می گه من هر کی رو می شناخطم یا پشت میله اسط (حالا پشتشو کرده به میله یا میله اومده جلوش و خلاسه ناموسیه) یا رفطه خارجه یا داره می ره .... و قیر از بودجه نود که مص برنامه نود ادامه داره و من خوشم میاد تموم نشه.... و همین جور لنگ تو هوا بمونه .... و قیر از جنگ ضرگری که خودمون با خودمون راه انداختیم ..... من حق داشتم که بخونم " همه چی آرومه ....من چقذه خوشبختم " تا اینکه یه هو .... من که خبر نداشطم ....نسی هم خبر نداشط .... باخبر شدم .... تو فوطبال زدن همدیگه رو شل و پل کردن ....آخه آدم از غصه نباید خون گریه کنه .... اگه تی وی جا ( ای منحرفا
" جا"   منظورم جمبوری اسلامیه نه "مکان") صب تا شب راجب این ماجرا هرف بزنه بازم کمه ....

اینا رو گفطم که بدونین قیر از بهرین و نسی ....ما مصایل داخلی مهمی هم داریم که باید هل شه .... و همه جوونا الان که نمیدونم در آصتانه چی هسطیم (نسی زرت و زورت می کنه در آصتانه سالگرد – حالا سالگرد چی والله اعلم-) باید بشینین تخمه شکنون پای تی وی جا تا بفهمن بالاخره فوتبال چی شد

راسطی چی شد؟ ....فوطبالو نمی گم .... اینکه من چی نوشطم که خوم هم نفحمیدم چی جوری تموم شد ....

ها .... این نسی می گه نشونی خونه مجازیش رو بدم .... نه که هالا حرفی که دو کلوم حرف حصاب مص من باشه توش پیدا می شه که نمی شه .... نشونی هم می خاد بده .... به درک

آخی زدم تو مخش راهت شدم ....زرت و زورتش کم شد ... انقذه خوشگل شده الانه ..... هالا نشونیش چی بود ....آها چون می خاست حرس منو درآره شده بود roozehashtom.blogfa.com

اینم از خارجکی نوشطن من که مدرک کافی و وافی و جافی دوکطرامه.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 0:22  توسط حاج خانوم دختر  | 

آها جامو میظون کنم ...آها ...خب هالا ...یک دو صه ...نوشطه هام میاد ؟....می نویصم.

امروز گل دیوار نشصته  بودم ...همین جور که صبزی پاک می کردم ... یاد اون روزا افطادم ...چه صبزیایی پاک می کردیم ...باحاش چه آشایی درس می کردیم ...  یه وجب روقن داشت ...آه ...این حوا (اون حوا نه منحرف ...ای آمل اصتکبار ..ای پیاده نزام جنگ نرم نرمک ... منزورم این حوا بود... حالا هر چی). توشم به جای رشطه ... شیشح نوشابح می ریخطیم ...این حوا (دیگه توزیح نمی دم ای آمل اصتکبار که منزورم کدوم حواست).

بدش ... مص خانوما یه نک پا  بلن شدم رفتم انگریز...دوکطرا گرفطم که چش نسی درآد که الحی درآد!... با دوکطرام برگشطم ... این نسی لق لقو ... التماص پشت التماس ... که حاج خانوم دختر ... بظار باحات یه مساحبه بکنم ... گفطم به درک بکن....اونم فرتی ... زار و زنبیلش رو برداش اومد تو خونه مجاظی من ... به اسم مساحبه ... موند که موند ... بدش خب هقش بود این آمل اصتکبار ... که کلید درخونش رو گم کنه ...

می گه :" حاج خانوم دختر همه پستام رو صبت موغت کرده بودم توش ..."

گفتم :"بیا ... می گن بعزیا همه پستا رو واصه خودشون ورداشتن ...انبار کردن بس که پست و مغام دارن ...شاحد از قیب رسید ...اینم نسی ...که شونسد تا پست رو صبت موغت کرده ...آخه بگو واصه اون دنیات می خای ...ای آمل اصتکبار ... می خای پست غائم کنی ...به جوونا کار نرسه ...پست نرسه ...ای خاک بر سر تو آمل اصتکبار...یه الحام جون ده دواذه تا پست ناغابل داشت ...خفش کردین ...انغذه که من از ناراهتی رفتم انگریز دوکطرا گرفطم برگشتم ... اینم دزد پست که پیدا شد ... خب همه چی هل شد ..."

حالا هر چی ....نه حالا هرچی رو اینجا نباس می گفتم .... یه جا دیگه باس می گفتم ... حالا به جهندم که هر کجا می خاستم بگم ...

دیدید به مام گفطن صاندیس خور ...بدش خودشون داشطن پست انبار می کردن ... که جوونا بیکار شن ...بگن نزام خرابه...ای آملای اصتکبار _مجاظی و قیر مجاظی- .. جالا هر چی .(آها اینجا باس می گفتم که به قوتی خدا گفتم)

حالا امصال این نسی گیس بریده لق لقو هقش نیس کلیدش گم شه ...که خب هقشه ... اما از رو برو که نیس ... رفط همین امروز باز دوباره خونه ساخته واسه خودش به اسم خودش ...نشونیش هم واسه اینکه حرث منو درآره گزاشته روز هشتم ... ای خدا نسیو مرگ بده من راهت شم .

تازه این حمش که نیس ...لق لقو ...حر کاری کرد شوور گیر بیاره ... خونه مجاظی درست کرد ...نشد ...کطابش کرد ...نشد ... گفت داره چاب سیمش میاد ....نشد....مخش پاره سنگ برداشته ...رفطه عینک خریده ... که شبیح روشنفکرا شه بلکه یکی در راه رزای خدا بیاد بگیرتش ....مردش شه ...سایه سرش شه ... اونم چه عینکی ... شیشه الکی ... می گم هالا یعنی شوور از توش در میاد ... می گه اینو گرفطم شیشش رفلکصیه واسه کار با کامبیوتر ...ای الحی اون کامبیوطر بخوره تو سرط .. هالا واسه چی خودم هم نمی دونم ...حالا هرچی ....بگزریم.

آها ...تازشم ...انغزه گفت آن مرد آمد ...آن مرد با اصب آمد ... تو کطابش هم نوشظ ... که الحی دسط اون مرد رو از تلا بگیرن که با موتور و لباص مشکی  اومد ....یه گاز داد ...نسی از طرس .. ولو شد کف خیابون ... حالی کردم من.

بستونه ...نرین سراق خونه نسی ...هنوز لامپ کم مسرف گیر نیاورده بزنه ... چراق خونش خاموشه....

همین.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 20:5  توسط حاج خانوم دختر  | 

این منم....بعله اشطباح نکردین ...حاج خانوم دختر ... که خونش رو شب عیدی ... ترگل ورگل کرده ... اسم خونش رو هم زده سر درش ... سواتش هم ...خیلی بیشطر از او نسی لق لقو حستش که اومده بود اینجا رو ...چی چی می گن؟.... آها ...تسرف به انف کرده بود... حالا هر چی.

به زور انداختمش بیرون گفتم میری مص بچه آدم – نه از اون مدل آمل استکباریاش-  تو خونه خودت چرت و پرط می نویسی و میدی تهویل مردم !

گفت:" آخه اون خونه که تو می گی یا همون وبلاگ نسترن رها ... پسوردش رو گم کردم .... نمی تونم برم توش."

گفتم : " به من چه ؟ ... اون موقع که جیک جیک مصتونت بود ... یادت نبود کلید خونت رو گم می کنی؟ ... حالا گم کردی که کردی مگه این میرزای شیراضی مرده ... نه میرزای شیراضی نه ... اون که یه بار به گمونم فطوا داده بود ... واسه همین سیگار کشا مص نسی لق لقو ... نه...اون نه ...خلاسه نمی دونم ... یکی که ساحاب این خونه های اجاره ای اینجا حستش یه نک پا برو خدمتش بگو کنیزتم این کلید خونه ما رو بده ...خلاس"

این از این ... حالا هر چی ... بعدترش حالا ... اصم قهطی بود زده بودی سر در خونه ... مگه حفته حفت روز بیشطر داره که زده بودی روز هشتم !... خب مص آدم می نوشطی بعد جمعه ...چی می شد مگه ؟ ... والله به خدا ...اگه آدم ریگی (منزورم اون ریگی سیسطان نیست) به کفشش نباشه ...اگه آدم آمل استکبار نباشه ... اگه آدم آلط جنگ نرم نرمک نباشه ...از این اسما میضاره دم خونش ...نه به خدا ... حالا هر چی ... قربونی خدام بشم که منو از دسط اون لق لقو راهت کرد ...هم من رو ...هم شما رو که نمی بینم که کی حستین ...آمل اسطکبارین ... خواس با بسیرتین ...یا اوام صاندیس خور.

القرز اینا رو گفطم که گفطه باشم ... من آمده ام وای وای ... نه این نه ... لامصب اورجینال اثل اثل آمل اسطکباره این شعر ... آها ... آمدی جانم به غربانت ... نه اینم نه ... آددم یاد عشق می افطه که هرومه ... خلاسه شوما به شعرش چی کار دارین اثل اینه که من اومدم که بنویصم از این به بعد ...شوما رو حدایت کنم به مسیر .... حالا هر چی بعدا گفطن ... به همون مسیر حدایت کنم...فعلندش خودم نمی دونم به کدوم ور باید حدایتتون کنم.

نسی هم بره کلید در خونش رو پیدا کنه ... سر درش هر کوفتی خاست بزنه ... آی میرزای شیرازی ... یا یه همچه چیظایی ... کلید در خونش رو بحش بده یه ملت رو راهت کن از دصتش.

حالا هر چی .... شوما بگین کجاطون رو می خاین راحنمایی کنم ...راحنمایی کنم ... می آین اینجا ... دصته گل و از این غرطی بازیا هم نداشته باشین ...گفطه باشم .

آه داشط یادم می رفت ... یه دختره هست ... تو این فزای مجاظی ... اسم قهتی که می گن همینه دیگه ...اسم اون بدتر از نسی ... اسمش حست ... آنی دالطون ... چند وقط پیش نوشطه بودن که مردای چینی تو جظیره غشم ... ماهیط عوز می کنن (که من نفهمیدم یعنی چی) بعدش با دخترای ایرونی ازدواج می کنن ...آی آنی ...آی دالطون ...آی آمل اسطکبار ... چرا ننوشتی راجب این مسعله به این محمی .... که دخترا نترشن برن جظیره ...

فعلن همینا بصه ... دیر وقطه ...شهر در امن و امانه ... زود برین لالا ...

منم برم لالا که فردا سمنو پظون داریم تو آشپزخونه ....با یه وجب روقن مص همیشه
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 0:36  توسط حاج خانوم دختر  |